تبليغاتX
baroon-bebar

baroon-bebar

فروشگاه

با سلام به فروشگاه تازه تاسیس خوش آمدید

شما می توانید هر چیزی که لازم دارید از شیر مرغ تا تخم آدم را از ما به قیمت های ارزان بخواهید.

اگر چیزی را ارزان می خرید می توانید ارزان تر از آنی که میخرید از ما بخواهید.

ما همه چیز را ارزان به شما میدهیم

اگر لوازم آرایشی را ارزان میخرید ما ارزان تر میدهیم

کافیست یک بار امتحان کنید.

در ضمن شما میتوانید بهاء وسایل را در یکی از دو مقطع پرداخت نمایید یا به صورت آنلاین به حساب یا پرداخت وجه در درب منزل.

1.کارت های اینترنتی

2.کارت شارژ همراه اول و ایرانسل به صورت عمده و خرده

3.روغن زیتون ترکیه

4.صابون و شامپوهای ایرانی و ترکیه

5.لوازم آرایشی و بهداشتی ارزان تر از همه جا به صورت عمده و خرده

6.cd,dvdخام به صورت عمده و خرده

7.بازی پلی استیشن1و2 کامپیوتر

8.نرم افزار های کامپیوتر و موبایل

9.cdهای آموزشی قرآن و دروس و آشپزی و کارتون و رقص ایرانی.عربی.آذری...

10.میخواهید اولین نفر باشید که فیلمی که هنوز وارد بازار نشده را نگاه کنید.جوانه پویا

11.آهنگ های جدید و گلچین شده را فقط فقط از ما بخواهید

12.کتاب رمان

13.هدیه های مناسب برای هر سلیقه و ولنتاین را از ما بخواهید

14.وسایل تزیینی خانه و ماشین

15.می خواهید خانه شما بوی خوبی دهد؟پس از ما بخواهید

16.اگر به دنبال مصالح ساختمانی با قیمت ارزان هستید ما به شما این امکان را میدهیم.

گروه مدیران برتر ساختمان:ارائه انواع خدمات ساختمانی(نقشه کشی-تفکیک-اجرا)

تهیه و توزیع بهترین مصالح ساختمانی و لوازم تزیین- تیرچه فلزی/سقفی- یونولیت- پنجره دو جداره

وبلوک و اجرای سقف های کاذب کناف ایران را قیمت کنید ما به شما ارزان تر از آن میدهیم.{این مورد فقط در ارومیه و تبریز شعبه دارند}دارای پروانه کسب.شرکت بلند سازه گستران

17.عروسک های زیبا برای دختر خانوم ها

18.کتابی را که پیدا نمی کنید را از ما بخواهید تا در اختیار شما قرار دهیم(مذهبی و درسی و علمی)

19.مواد غذایی و آدامس به صورت عمده و خرده

20.شکلات های اصیل ایرانی و ترکیه به صورت عمده و خرده

...

..

.

فروشگاه ما به اینجا ختم نمی شه اینها فقط جزئی از فروشگاه بود

شما میتوانید هر چیزی که لازم دارید را فقط به ما نوع وسایل درخواستی

و نوع پرداخت و آدرس خود را گفته و طی چند روز دریافت نمایید.

 

شما در صورت تمایل می توانید نیازمندیهای خود را اینجا درج نمایید.

در صورت داشتن سوال می توانید با این شماره تماس حاصل نمایید 09368685066

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 بهمن1388ساعت 11:41 PM  توسط baro0on  | 

پل

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.
یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:« من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟»
برادر بزرگ تر جواب داد: « بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم
نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:« نه، چیزی لازم ندارم
هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:« مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟»
در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است.
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت:« دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 11:17 PM  توسط baro0on  | 

یه قطره دریا

يک قطره دريا - ترجمه: فرشته آل‌علي
هر روز گريه مي‌کنم


--------------------------------------------------------------------------------

آقاي آنتوني پولن همچنان براي همسرش ناراحت است و از اينکه او در سنين جواني چنان بيمار شده که زندگي‌اش مختل گشته متاسف است. متاسفانه بيماري آلزايمر خيلي زود همسرش را چنان درگير کرد که زندگي او به شدت تحت تاثير قرار گرفت. آنتوني نگذاشت که همسرش را به آسايشگاه ببرند و از او در خانه مراقبت مي‌کند. او هر روز خودش به همسر بيمارش غذا مي‌دهد و ساعت‌ها با او صحبت مي‌کند. همسرش نمي‌تواند صحبت کرده و پاسخ دهد اما آنتوني همچنان با او حرف مي‌زند و تمام اتفاقات زندگي را برايش تعريف مي‌کند...


خانم روث (همسر آنتوني) که در يک دفتر اداري مشغول به کار بود ناگهان دچار مشکلاتي شد به صورتي که اشتباهاتي فاحش در کار او ديده مي‌شد. اين ماجرا به تدريج بدتر شد طوري که به پزشک ارجاع داده شد و پس از آزمايشات متعدد متاسفانه مشخص شد که روث در سن 44 سالگي به آلزايمر مبتلا شده است. آنتوني مي‌گويد: «وقتي متخصصان گفتند هيچ کاري نمي‌توان براي او کرد کاملا درمانده شدم. باورم نمي‌شد که روث زيبا و مهربان که براي من و فرزندانم مظهر خوبي و فداکاري بود به چنين سرنوشتي دچار شده باشد.


من که بازپرس بازنشسته پليس بودم از تمام توان مالي‌ام استفاده کردم تا شايد درماني پيدا کنم اما متاسفانه هيچ درماني وجود نداشت. روث به تدريج استقلالش را در تمام کارها از دست داد و کاملا به کمک ديگران وابسته شد. بدن او شب‌ها حين خواب دچار لرزش شديدي مي‌شد و من ساعت‌ها او را ماساژ داده و نوازش مي‌کردم تا بخوابد.


تقريبا 10 سال به تنهايي از او مراقبت کردم و وقتي در 55 سالگي دچار تشنج شد از يک پرستار کمک گرفتم. وقتي به چهره او نگاه مي‌کردم و مي‌ديدم که ظاهر جسمي کاملا سالمي دارد اما نمي‌تواند هيچ چيز را به ياد آورد غم سنگيني بر قلبم فشار مي‌آورد اما من و فرزندانم خسته نشديم و همچنان با عشق و علاقه فراوان از او مراقبت کرديم حتي پسرم در روز عروسي‌اش هم در کنار مادرش بود.


روث به دليل بيماري و تشنج نتوانست به مراسم عروسي بيايد اما پسر و عروسم ساعاتي را در منزل و در کنار او گذراندند. هر دو پسرم حاميان بزرگي بودند که هيچ‌وقت مرا در امر نگهداري از مادرشان تنها نگذاشتند. اينکه اين بيماري درمان ندارد هميشه مرا ناراحت و درمانده مي‌کند اما من همچنان با روث زندگي مي‌کنم، برايش حرف مي‌زنم، مي‌خندم، گريه مي‌کنم و با اينکه هيچ عکس‌العملي از او نمي‌بينم باز هم مطمئنم وجود نازنين او در خانه ما زندگي را گرم و صميمي نگه داشته است و به اين اميد زنده‌ام که روزي راهکاري براي درمان روث وجود داشته باشد و تا آن روز در کنار همسر مهربانم صبر مي‌کنم چون هنوز در چشمان به ظاهر بي‌روح او برق زندگي را مي‌بينم زيرا او هميشه به آينده خوش‌‌بين و نسبت به زندگي اميدوار بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 0:12 AM  توسط baro0on  |